گذري در شعر زنان افغان فرزانه
اشاره:
محمد كاظم كاظمي دراوايل سال 1370 با انتشار مثنوي بازگشت وبا مطلع به يادماندني
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمده بودم پياده خواهم رفت
ادبيات ايران را متوجه جريان شعري نيرومند وپارسي زبان نمود .حضور اين شاعر در محافل ادبي آن دوره سرآغازي شد بر حضور ديگر شاعران افغاني در محافل ادبي ايران.اكنون پس ازگذشت سالها ادبيات افغان وشعر افغان بي شك جريان شناخته شده با فضاها وامكاناتي دور از ادبيات جنگ وبا مضاميني تازه ودر قالب وفرم هاي متنوع است.
دراين مقاله سعي شده بامعرفي بانوان شعر افغان نقدي هم بر آثارشان داشته باشيم.
زهرا حسين زاده 27 ساله گرچه ساكن مشهد است با انتشار نامه اي از لاله ي كوهي نشان داد شعر افغانستان همچنان هم دوش شعر ايران به پيش مي تازد وبه قول كاظمي زهرا "يكي از بارقه هاي انفجار نور ورنسانس كوچك ادبي افغانستان است كه صبح دولت ازاين پس خواهد بود."
|
سلطان خوابهای پريشانم
من دل به سادگی کسی دادم
بانوی خانه های گلی بودم
پيراهن حرير، تنم را کشت
نزديک سفرهات چه نشينم تلخ؟ ديدی که حال و روز دلم خوش نيست خون من است در همه سو جاری فرعون خويش باش و خدايی کن |
می خواهم از تو روی بگردانم
از تاج و تخت نقره گريزانم
در چارسوی قصر نچرخانم
حس می کنم عروسک عريانم
يخ بست بين شير و عسل نانم
تصويری از پرنده و بارانم
هر شام روی شيشه نرقصانم من تا قيامت آسيه می مانم |
گرچه مضمون نو وزنانه در كارهاي حسين زاده از شاخصه هاي شعر اوست، اما طراوت وجواني دراشعارش مشهود تر است ،اين جواني نه جواني شاعر ونه جواني شعرمهاجر افغانستان درايران است كه تازگي روحي است كه زهرا به كلمات بخشيده كلماتي كه درعين فارسي بودن درعين مانوس بودن خود را ازفارسي ايران جدا مي كند وگاه با خواننده فارسي زبان غريبي مي كند وفارسي ديگري را به رخ مي كشد ولذت وزيبايي بخش ديگري از كلام وزبان فارسي را هديه مي دهد.در عين حال محتواي نو شعر زهرا را نبايد نديده گرفت محتوايي كه كارهاي او را از شعر ديگر شاعران فارسي زبان متمايز مي كند.
همچنين ذهنيت واحساسات شخصي وتكامل يافته زهراست كه محتوا وفرمي خاص به آثارش بخشيده است.عناصر عاطفي وزنانه ،تجربه هاي خاص زنان كه نمي توان آنها را درآثار هيچ مردي يافت ، به بهترين وجه در اين غزل وديگر آثار او پنهان وآشكار شده اند. به خصوص در اين غزل فضايي عاشقانه وعاطفي سرتاسر جاري است.
محبوبه ابراهيمي ديگر شاعر ي است كه نتوانستيم با او ارتباط برقرار كنيم وشرح حالش را جويا شويم اما شايد آوردن چند شعر ازآخرين سروده هايش براي معرفي شاعري كه زبان وبازي با كلمات آن را مي شناسد وبه درك درستي از شعر رسيده كافي باشد.
هيچ چيز به هنگام نيست
باد میتوانست
باد باشد
بهار، بهار
که تاک را
پوست بترکاند
من قد بکشم
تا خوشهخوشه انگور
بپيچد
دور ساقها
دور بازوهايم
*****
از بادها
که بر پنجره میکوبند
از پستچیها
که بر در
تو را نمیشنوم
فراموشت کردهام
چون کودک
که خوابهايش را
بالبال میزنم
و نمیيابمت
شبيه پروانههايی
که پر کشيدند
از پيراهنم
شايد هم
جا ماندهای
چون طعم شير تازه
در دهان کودکم
****
به اقيانوس در سپيده دمان
به بادبان ها بر زمينه ای آبی
به تو فکر می کردم
آن گاه که در من می لغزيدی
ماهی کوچک بی دريا!
****
ويا زهرا زاهدي با اين شعر كوتاه وزيبا:
موهايم را كوتاه مي كنم شال گردني ببافم
خواهم تمام زمستان
سردرگريبان تو باشد.
در كتاب مسعود ميرشاهي با نام شعر زنان افغانستان1 ديگر زنان شاعر افغانستان ساكن در وطن يا مهاجر دركشورهاي اروپايي وآمريكايي با آثاري ارزشمند جلوه گر شده اند،به نمونه هايي از اشعار چاپ شده در كتاب مي پردازيم.
در اين كتاب شعري زيبا وقوي از آذر محتسب زاده ودر مقايسه با ديگر سروده هاي اين كتاب ،چاپ شده است:
من از فضای خالی از آيينه و بهار از اندرون کلبه ی تاريک از شهر بی درخت بی شادی و سرور فرياد می کشم.
گرچه مضمون شعر تاريك است ونااميد كه ناشي از جريان هاي اجتماعي وسياسي افغانستان است اما فرم و نوگرايي شعر محتسب زاده را به نمونه اي درخشان وارزنده در اين كتاب تبديل كرده است.
مريم محمود در اين كتاب با شعري تحسين برانگيز خود را معرفي كرده است.
برای چشم تو بايد هزار يلدا را به همدگر پيوست و آن زمان به نگاهت عميق انديشيد.
ليلا يلدا غزل عشق خود را كه مسبب اين مقاله نيز شد در بستر گل آلود افغانستان چنين زيبا مي سرايد:
با سيه چشمان خود خواهم که مدهوشت کنم با سپيد اندام خود يک شب کفن پوشت کنم مست می لرزد تنم در خواهش اين اشتياق جامها می از لبانم جان من نوشت کنم من سراسر شور و شوقم اندراين ويرانگی با گل گلبوسه ها چون باغ گلپوشت کنم...
ليلا كه تمام سالهاي جنگ ومصيبت را در افغانستان سپري كرده چنان به زيبايي عاشقانه مي سرايد كه تمام مصايب زير بار ابيات پنهان ومحو مي شوند وچنان زنانه مي سرايد كه فضاي شعر خلسه اي طولاني وعاشقانه در ابديت مي شود.
در عين سادگي كلام وكلمات، ذهنيت زيباي شاعر چنان كلمات را كنار هم قرار مي دهد كه شكوه ، سنگيني و وقار، غزل را از يك غزل عاشقانه وسطحي به اثري زيبا وتحسين برانگيز تبديل مي كند.
فايقه جواد مهاجر نيز كه غزلسراست آرام وروان غزل مي گويد وكلمات، واژگان واصطلاحات اصيل وناب فارسي را كه سالهاست از ديدگان خوانندگان شعر فارسي كنار ر فته ، به زيبايي زنده كرده وپيرهني نو پوشانده است :
آوردن اين ابيات در انتهاي مقاله مجالي است براي اميدوار ي به آينده زيباتر كشور دوست وهمزبان افغانستان :
از راه دشت های پر از گل بيا بهار! با خاطرات کهنه به کابل بيا بهار شهزادگان شهر مرا ياد دار و باز با دختران خم زده کاکل بيا بهار بر روی قبرهای چه بسيارمان بريز با عطر زندگی به تجمل بيا بهار يا نوبهار!گرچه بهارم به باد رفت اما پس از تمام تطاول...بيا ... بهار
1)کتاب "شعر زنان افغانستان" به همت مسعود ميرشاهی توسط نشرافکار ونشر شهاب در ۲۹۰ صفحه و در قطعی متفاوت در تهران به چاپ رسيده است و طرح های گويای مريم عنايتی نيز به زيبايی کتاب افزوده است.
2) دراين كتاب نمونه شعر زنان شاعر از رابعه تا ديگر زنان شاعر معاصر افغاني به چاپ رسيده ودر بين آثار، اشعاري نه چندان زيبا وشاعرانه نيز يافت مي شود.
نوشته شده توسط فرزانه | لينک ثابت
|سه شنبه دوم مرداد 1386|
|